story

داستان و رمان

داستان لورنا دون (Lorna Doon)

در تابستان ۱۳۷۳، داستان “لورنا دون” اثر آر. دی. بلک مور را از انگلیسی به فارسی ترجمه کردم که متأسفانه در آن زمان به دلیل مشکلات مالی ناشر، امکان چاپ کتاب برایم مقدور نشد و پس از آن نیز مشغله های کاری مجال پیگیری برای چاپ کتاب را به من نداد. اینک در حال رایزنی با دوستانم هستم تا بتوانم از طریق ناشران مقیم تهران، به چاپ کتاب مزبور همت گمارم. مشخصات کتاب یاد شده به قرار زیر است:

داستان “لورنا دون”

اثر: آر. دی. بلک مور

تلخیص: مایکل وست

انتشارات Longmans

در زیر ترجمه مقدمه این داستان را با هم می خوانیم:

“لورنا دون”داستانی زیباست. هزاران زن و مرد این داستان را از زمانی که برای نخستین بار در سال ۱۸۶۹ میلادی به چاپ رسیده، مطالعه کرده و از خواندن آن لذت برده اند. این داستان را “آر. دی. بلک مور” به رشته نگارش درآورده است.

اکسمور منطقه ای بسیار وحشی و دور از تمدن در انگلستان است که منازل مسکونی و مزارع بسیار کمی در آن وجود دارد. دویست و پنجاه سال پیش، این منطقه وحشی تر بود. در دره ای واقع در اکسمور، خانواده ای قدرتمند به نام “دون” زندگی می کردند. افراد این خانواده از دره بیرون آمده و مردم را به قتل می رساندند و پول و کالای آنها را نیز به یغما می بردند. همه مردم منطقه از این خانواده در هراس و وحشت بودند.

این داستان را “جان رید” نقل می کند. او پسر کشاورزی است که در نزدیکی دره دون زندگی می کند. داستان از زمانی آغاز می شود که “جان” دانش آموز مدرسه است. یک روز در مدرسه به او اطلاع دادند که قبیله دون پدرش را به قتل رسانده اند و بنابراین او تصمیم می گیرد که دیر یا زود قاتل پدرش را پیدا کرده و او را مجازات نماید. یک روز که “جان” در مسیر رودخانه ای در نزدیکی دره دون از کوه بالا می رفت، در بالای قله کوه دختری زیبا به نام “لورنا” را ملاقات کرد. آن دختر به “جان” گفت که نامش “لورنا دون” است. “جان” به “لورنا دون” علاقه پیدا کرد در حالی که آن دختر از قبیله ای بود که پدرش به دست آنان کشته شده بود. “جان” غالباً “لورنا” را نمی دید اما همان طور که با گذشت زمان بزرگتر شده و به مردی تنومند و قوی مبدل می شد، علاقه اش به “لورنا” بیشتر و بیشتر می شد. پس از گذراندن ماجراهای بسیاری، “جان” توانست “لورنا” را از قبیله دون فراری داده و او را به خانه خودش بیاورد. قبیله دون “جان” را تعقیب کردند و به خانه وی نیز حمله کردند ولی “جان” و “لورنا” توانستند از چنگ آن قبیله وحشی بگریزند. بعدها معلوم شد که “لورنا” واقعاً جزو قبیله دون نبوده است. او متلق به یک خانواده لرد اصیل و بزرگی بود که در لندن زندگی می کردند. وقتی که آن لرد اصیل از احوال “لورنا” جویا شد، از وی تقاضا کرد که به لندن بیاید و بنابراین “لورنا”، “جان” را ترک کرده و به نزد اقوام خود در میان مردم اصیل لندن رفت. در انتهای داستان، خواهید دید که “جان” چگونه توانست با “لورنا” ازدواج کرده و نیز قاتل پدر خود را یافته و او را مجازات کند.

می دانید چرا این داستان طرفداران زیادی دارد؟ زیرا به زبان ساده و نیز به صورتی واقعی نقل شده و در حین خواندن به نظر می رسد که ما خودمان در داستان شرکت داریم. همچنین “جان” مرد بسیار محترمی بوده و “لورنا” نیز دختری قابل احترام است و تمام ماجرا نیز در میان تپه ها و دره های وحشی در مزرعه ای در حوالی اکسمور رخ می دهد.

بنابراین مطالعه این کتاب جذاب را به همگان توصیه می کنم. چنانچه امکان چاپ نرجمه این اثر برایم مقدور شود، متن اصلی و ترجمه کامل آن را در وب سایت خود قرار می دهم تا مرجعی برای دانشجویان رشته مترجمی زبان و نیز سایر دانش پژوهان ارجمند قرار گیرد.

رمان دوبرفسکی

در تابستان ۱۳۷۴، رمان “دوبرفسکی” اثر الکساندر پوشکین را از انگلیسی به فارسی ترجمه کردم که متأسفانه در آن زمان به دلیل مشکلات مالی ناشر، امکان چاپ کتاب برایم مقدور نشد و پس از آن نیز مشغله های کاری مجال پیگیری برای چاپ کتاب را به من نداد. اینک در حال رایزنی با دوستانم هستم تا بتوانم از طریق ناشران مقیم تهران، به چاپ کتاب مزبور همت گمارم. مشخصات کتاب یاد شده به قرار زیر است:

رمان “دوبرفسکی”

اثر: الکساندر پوشکین

انتشارات رادوگا، مسکو، سال ۱۹۸۷

ترجمه از روسی به انگلیسی توسط: تاتینا و ایوی لیتوینوف

طراح: ناتالیا نازاروا

تصاویر از: بوریس کوستودیف

شابک: ۵-۰۵-۰۰۱۱۷۰-۱

در زیر بخش کوتاهی از داستان فوق را که در پشت جلد کتاب یاد شده چاپ گردیده، با هم می خوانیم:

دوبرفسکی با خود گفت: “پس همه چیز تمام شد. تنها امروز صبح سرپناهی بالای سر خود داشتم. فردا باید خانه ای که در آن چشم به جهان گشودم و نیز خانه ای که پدرم در آنجا از دنیا رفت را به مردی واگذار کنم که مسبب مرگ وی و نیز باعث بدبختی و بیچارگی من شد.”

دوبرفسکی به ماریا گفت: “این تو بودی که او را نجات دادی. من قصد داشتم نحستین اقدام خونین خود را علیه او به انجام رسانم و بدبن منظور پیرامون عمارت وی قدم می زدم و در این اندیشه بودم که از چه مکانی می توانم عمارت او را به آتش کشیده و به خوابگاهش وارد شدم و راه فرار را بر وی ببندم. در این اندیشه ها بودم که تو مانند یک روح آسمانی از برابر دیدگانم گدشتی و  آنگاه با خود گفتم خانه ای که تو در آن مسکن داری، مقدس بوده و هر کس ذره ای با تو پیوند خویشاوندی داشته باشد، نمی تواند طرف انتقام من واقع شود. بدینسان تمام افکار انتقام جویانه خود را از یاد بردم.”

بنابراین مطالعه این کتاب جذاب را به همگان توصیه می کنم. چنانچه امکان چاپ نرجمه این اثر برایم مقدور شود، متن اصلی و ترجمه کامل آن را در وب سایت خود قرار می دهم تا مرجعی برای دانشجویان رشته مترجمی زبان و نیز سایر دانش پژوهان ارجمند قرار گیرد.

شاد و پیروز باشید.

تقی وحیدی، اسفند ۱۳۸۶ خورشیدی

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *